آیا فال حافظ صحت دارد؟

بين ما ايرانيان رسم است که وقتي به دو راهي مي رسيم و انتخاب يکي از راه ها برايمان کار دشواري است، سراغ استخاره يا فال مي رويم.


معمولا استخاره را با قرآن يا تسبيح انجام مي دهند و براي فال سراغ ديوان حافظ مي روند. اما آيا فال حافظ يک بازي و سرگرمي است يا اين که راه به جايي مي برد؟ آيا مي توان به جواب هايي که از فال حافظ گرفته مي شود اعتمادکرد؟ آيا فال حافظ، تکيه گاه و پشتوانه اي دارد؟ چطور بعضي از فال ها راست ودرست از آب در ميآيد؟

براساس نظر محققان اگردر طول 600 سال، 10 تا 20 مورد از فال هاي حافظ درست بود، مي شد به حساب تصادف گذاشت، ولي ظاهرا موارد بيشتر از اين حرف هاست.


اگر درستي فال حافظ را در موارد متعدد به حساب شانس و تصادف بگذاريم، به اين ترتيب فقط صورت مساله را پاک مي کنيم. از طرفي اگر توجيه علمي، منطقي يا فلسفي پيدا نمي کنيم، با کي نيست. مگر بشر توانسته با تمام پيشرفت هايي که در علم داشته است. معجزاتي که در طول تاريخ رخ داده را توجيه کند؟ يا دعايي که مخاطبش خداوند است، وقتي استجابت مي شود بشر با تمام قواي عقلي و ذهني خود هيچ دليلي نمي تواند بياورد، مگر اين که با تمام وجود معترف به مسبب الا سباب و علت العلل بودن خداوند باشد و او را برآورنده حاجت يا پاسخ دهنده دعاها و نيازهاي خود بداند.

اما خود کلمه فال، يک واژه عربي است. لغتي رايج و قديمي که در قرآن به کار نرفته مگر معادل هايش که تطير و طائر است و ما معادل اينها را «مروا» براي فال خوب و «مرغوا» براي فال بد داريم.


«مر» که در مرغوا هست، کلمه مرغ است و در مروا هم به معني مرغ است. هر دو يعني «مرغ آوا» براي اين که با آواز و جهت حرکت پرندگان فال مي گرفتند. بعضي پرندگان را خوش يمن مي دانستند، از دست راست حرکت بکند يا از دست چپ آوايي در بياورند.


فال گرفتن و سرکتاب باز کردن مختص فرهنگ ما نيست. مثلا سرکتاب باز کردن يک اصطلا ح انگليسي هم دارد Bidliomancy که بسيار کهن است و در پيش از ميلا د مسيح در حوزه فرهنگ روم و يونان ريشه دارد. به آثار هومر فال مي زدند، به ويرژيل هم فال مي زدند. براساس گفته هاي محققان در فرهنگ خودمان هم به کتاب شاهنامه فال مي زده اند و از آن قول قوي تر آن که به مثنوي مولا نا فال مي زدند اما در اعصار جديد و قرون اخير کمتر اتفاق مي افتد که به جز قرآن براي استخاره و براي فال گرفتن به ديوان حافظ مراجعه شود.

 

نگاه حافظ به فال

 

حافظ هفت تا هشت بار کلمه فال را به نحوي به کار برده که اعتقاد به صحت فال دارد. فال را بازي روشنفکرانه يا بازي فرهنگي - علمي نمي داند، بلکه راهبر به حقيقت و جهان غيب مي داند. حافظ مي گويد:

به نااميدي از اين در مرو بزن فالي
بود که قرعه دولت به نام ما افتد،
از غم هجر مکن ناله و فرياد که دوش
زده ام فالي و فرياد رسي ميآيد
روز هجران و شب فرقت يارآخر شد
زدم اين فال و گذشت اختر و کارآخر شد

 بد نيست از نمونه هاي تاريخي فال هاي به حقيقت پيوسته ياد کنيم که بسيار شگفت انگيز و موافق نيت فال گيرنده و خبردهنده از جهان غيب است.

شاه طهماسب صفوي يک روز انگشتر گران بهايش را گم مي کند. دلتنگ مي شود مي گويد: ديوان حافظ را بياوريد که راه به کجا مي بريم. براي تسلي خاطرش پناه ميآورد به ديوان حافظ و آداب فال به جا مي آورد و ديوان را مي گشايد، چنين ميآيد:


دلي که غيب نما هست و جام جم دارد
زخاتمي که دمي گم شود چه غم دارد


شاه طهماسب به علامت تعجب دستش را مي زند به زانويش از اين همه مناسب آمدن. در همين حين احساس مي کند شيئي برجسته زيردستش آمد. همان راپي جويي مي کند، مي بيند انگشترش لغزيده، در سجاف لباسش گير کرده بود، در مي آورد.


نقل ديگر اين است که مي گويند شاه عباس صفوي در بدايت کار که همه ولايات ايران يا حتي خارج ايران امروز زير نگين او نبوده، هنوز بايد جاهايي را فتح مي کرده و بايستي حاکميت خودش را در جاهايي مستقر مي ساخته، فکر مي کند بايد يک لشکرکشي به تبريز بکند; ولي ترديد مي کند و فال مي زند به ديوان حافظ، اين بيت مي آيد، يعني غزلي مي آيد که اين بيت موافق آن است آخر، همه غزل جواب يک فال نيست. بايد «بيت الفال» را پيدا کرد. آن بيتي که به اصطلاح برجسته تر است يا گم شده ما در آن است پاسخگوي غزل است. آخر اين غزل اين است که: عراق و فارس گرفتي (عراق منظورش عراق عجم است، بيشتر اراک و مثلا لرستان و حتي اصفهان و اين نواحي، يعني از مرکز تا غرب ايران حدودا).

عراق و فارس گرفتي به شعر خوش حافظ
بيا که نوبت بغداد و وقت تبريز است

شاه عباس شگفت زده مي شود و مي بيند که حافظ صريحا دارد مي گويد وقت تبريز است و لشکرکشي مي کند به تبريز و بعدها به اهميت تاريخي و ضرورت سياسي اين عمل خودش پي مي برد و درود به روان حافظ مي فرستد که ترغيبش کرد.

حوزه رواج فال و فال زدن به حافظ از ايران امروز خيلي گسترده تر بوده است. آسياي ميانه که هنوز مناطقي از آن فارسي زبان هستند، مهمترين شان تاجيکستان، در شرق شبه قاره هند شامل هند، پاکستان و بنگلادش، در غرب آسياي صغير و عثماني و ترکيه فعلي.

بعضي از محققان کمک مي کنند که بدانيم حوزه رواج فال در مکان هايي که ذکر شد، کجا بوده است.

در آسياي صغير يا آناتولي يا عثماني، حاجي خليفه يا کاتب چلبي در کتاب کشف الظنون چنين مي گويد: «ديوان حافظ معروف و متداول بين فارسيان است با آن فال مي گيرند و بسيار اتفاق مي افتد بيت مناسبي، موافق حسب حال گيرنده مي آيد، به همين جهت او را لسان الغيب مي گويند ]لسان الغيب يعني زبان سخنگو از جهان غيب يا از جانب غيب. بعد لسان الغيب که صفت ديوان حافظ بوده است. با نظر به اينکه اين فال ها مناسب و صادق درآمده بوده بعدها به خود حافظ گفته شده است. الان مراد ما از لسان الغيب حافظ است و نه ديوان حافظ. ولي قول جامي هم تاييد مي کند که اول به ديوان و بعد به خود حافظ گفته مي شده.[ و در تصديق اين ادعا محمدبن شيخ محمد هروي رساله مختصري تاليف کرده و در آن حکاياتي که متضمن فال هايي بوده، مطابق حال فال گيرنده گردآورده و در مدح حافظ داد سخن داده است...»

فارسي به مدت 1000 سال زبان رسمي رايج، مکاتباتي، ديواني و سراسري شبه قاره بوده است. شکرشکن شوند همه طوطيان هند -زين قند پارسي که به بنگاله مي رود

يکي از جالب ترين ديوان هاي حافظ، ديواني است که در هند به دست آمده، ديواني با يادداشت هايي که يکي از يکي عجيب تر است. فال هايي در بزنگاه تاريخي گرفته اند. پادشاهان و شاهزادگان نوشته اند که در چنين واقعه اي ما چنين فالي گرفتيم، آن وقت درست درآمده و يک ستايشي از حافظ يا دعايي در حق حافظ يا نذر يا نيازي نيز مورد اشاره است. در حاشيه اين ديوان شاهان مغولي از جمله همايون، جهانگير و دارا شکوه يادداشت هايي تاريخي بسيار ارزشمندي درباره راستي و درستي و مناسب حال درآمدن فال حافظ در موارد خاص و غالبا در وقايع تاريخي و چه خوب که به زبان فارسي نوشته اند.

يک مورد از اين فال ها به نوشته دارا شکوه، صاحب مجمع البحرين و مترجم او پانيشادها، شاهزاده اي فوق العاده با فرهنگ، دانشمند عرفان پژوه و آشنا به فرهنگ هندوئيسم و فرهنگ ايراني، اين چنين است:

«جهانگير پادشاه در ايام شاهزادگي به سبب آزردگي از والد ماجد خود جدا شده، در الله آباد مي بود و تردد]يعني ترديد[ داشتند به ملا زمت پدر عالي قدر بروند]يعني آشتي بکند[ يا نه. که اگر مي رفت دوستي و آشتي برقرار مي شد ولا بد در ميان مدعيان به اصطلا ح سلطنت يا وراثت جهانگير، پدر تمايل به او پيدا مي کرد. ولي آن چون قهر کرده بوده راه چاره را ديوان حافظ يافت و اين آمده: چرا نه در پي عزم ديار خود باشم/ چرا نه خاک ره کوي يار خود باشم/ غم غريبي و غربت چون برنمي تابم/ به شهر خود روم شهريار خود باشم/ چو کار عمر نه پيداست باري آن اولي/ که روز واقعه پيش نگار خود باشم.

 به موجب اين فال بي تامل و اهمال به سرعت روانه شده به ملا زمت ايشان مشرف گشتند و قضا را بعد از شش ماه پادشاه فوت کردند و ايشان پادشاه شدند.

 

فال حافظ، درست يا نادرست

 

درباره حقيقت داشتن يا نداشتن فال حافظ، جدي ترين بحث را استاد دکتر عبدالحسين زرين کوب در کتاب يادداشت ها و انديشه هاي و شادروان کيوان سميعي داشته اند. که نظرشان شبيه هم است و عصاره اش اين است: راست و درست درآمدن بعضي فال ها را اتفاقي و در مجموع فال را پناه جويي انسان درمانده به عوالم مرموز غيبي مي دانند که فقط براي کسب اميدواري و دل خوشي است. يا به عبارت ديگر فال راهبر به حقيقت نيست يا الزاما نيست و حافظ مثل ما انساني بوده که در حل مشکلا ت عادي زندگي اش هم در مانده بود، کافي است فکر کنيم که از فقر يا تنهايي يا دير رسيدن حقوق ماهانه اظهار کسالت مي کرده: وجه مي مي خواهم و مطرب که مي گويد رسيد; حافظا در کنج فقر و خلوت شب هاي تار ... در پاسخ اين اساتيد، بها»الدين خرمشاهي چنين مي نويسد: «از آثار اين بزرگواران برمي آيد که هر دو عرفان شناس اند، عرفان پژوه اند، درباره عرفان کار کرده اند. اما ديگر از اين قطعي تر يعني بيشتر نمي توانم جواب بدهم که واقعا ممکن است کسي به عوالم غيبي اعتقاد داشته باشد، به فال حافظ اعتقاد نداشته باشد... دوستان گفته اند که بله، حافظي که مانند ما انساني بوده که در حل مشکلا ت زندگي اش هم درمانده بوده و حالا که قرن ها از درگذشت او مي گذرد، چگونه مي تواند از مافي الضمير خوانندگان و فال جويان با خبر باشد و به آنها پاسخ هاي سرراست و مناسب بدهد، به عبارت ديگر هرگونه و مخصوصا اين گونه کسب اطلا ع از آينده يا ضماير پنهان انسان و امور پنهان در پرده غيب اعتباري ندارد. اما در جهت تاييد اين قول که قول بنده نيست، مي شود افزود که شعر حافظ کثيرالا ضلا ع است، پرمضمون است. سرشار از شادي و اميد و نويد و دو پهلو و کلي گويانه و تاويل پذير و پرمضمون است و از همه چيز حرف

مي زند. از مسايل به اصطلا ح دل خواه انسان ها حرف مي زند، از معنويات گرفته تا ماديات...


کساني مثل حافظ يا ديگران که در اين مسايل هستند، اگر طور ديگري نگاه شوند، اين مسووليت از روي دوش حافظ و امثال حافظ برداشته مي شود و آن اين که برگرديم به خود انسان ها و اينکه ما از ابعاد وجودي انسان شايد دو يا سه بعد را بشناسيم، در حالي که اگر شما برويد در آثار يونگ و هسه مي بينيد ابعاد ديگري از انسان را به شما معرفي مي کنند که در واقع اين خود شما هستيد که در يک لحظاتي راه آشنايي يا به دست آوردن حقيقت را به روي خودتان باز مي کنيد و حافظ فقط يک واسطه فيض رساني است. براي اين قضيه در آن لحظه ممکن است حافظ سر راه من نوعي که ايراني هستم قرار بگيرد و براي کس ديگري، يک کس يا يک اتفاق عملکرد ديگر رخ بدهد. فقط اين برمي گردد به اينکه شما چقدر استعداد داريد تا ابعاد وجودي تان راه گشا باشد. آن وقت ديگر آدم هايي مثل حافظ هم زير سوال نمي روند که آيا واقعا اين قضيه درست و ديوان حافظ درست مي گويد يا نه، که من فکر مي کنم اگر اين گونه به مساله نگاه کنيم، خيلي روشن تر مي شود. تا اينکه خوب همين که در عمل مي بينيم حافظ هميشه جواب نمي دهد. چون که ما هميشه اين اجازه را نمي دهيم که ابعاد ديگر برايمان کشف شود».


سخن آخر اين است که نه هر دعايي مستجاب است و نه هر رويايي صادق است و نه هر فالي راست و درست درمي آيد و مراد ما اين نيست که بگوييم هر کس براي تفريح و سرگرمي يا اختلا ط با ميهمانان در مجلسي فال بگيرد با عالم غيب تماس حاصل کرده است و روح حافظ دست او را مي گيرد و به او بيرون شدي از ظلمات حيرت نشان مي دهد. عالم غيب هم چنان در پرده راز پنهان است. به قول حافظ : راز اين پرده نهان است و نهان خواهد بود. اما از خلوت دل انسان هاي پاک دل و درمانده که اهل انقطاع الي الله يعني از همه بريده و به خدا پيوسته و توکل و اخلا ص باشند، راهي به جهان غيب است و خداوند مي فرمايد: «و چون بندگانم از من پرسند بدانند که من نزديکم و دعاي صاحب دعا را چون دعايم کند اجابت کنم.» (سوره بقره، آيه 186) و به قول حافظ:

گرت هواست که معشوق نگسلد پيمان

نگاه دار سر رشته تا نگه دارد


/ 3 نظر / 1206 بازدید